مامان پسر كوچولو حق داره كه ميگه: پس چرا به روز نمیکنید وبلاگ این دختر کوچولوی نازمون رو این چندمین باره میام میبینم خبری نیست
يا خاله نرگسي كه آمد و گفت: بهار رفت و تابستونم داره می ره و دخترم هنوز اینجا رو به روز نکرده ؟؟؟ امان از این بابایی تنبل !
يا الهه جون،دختر عمه خوبم كه گفته بود: خیلی دوستت دارم . دلمم خیلی خیلی زیاد واست تنگ شده . به بابا جونت بگو وبلاگت و بروز کنه . اینقدرم بهانه نیاره . یا اینکه تو رو بیاره پیش من .
داشتم حسابي از دست بابايي عصباني مي شدم كه:
آبجي روياي خوبم نصيحتم كرد و گفت: غصه نخور که بابایی جونت نمی رسن برات پست بزنن . بابا مامانا خیلی سرشون شلوغه و دغدغه های زیادی دارن که مهمترینشون ما هستیم . انشاالله خودت زود زود بزرگ می شی و میری مدرسه و با سواد می شی و وبلاگت رو اداره می کنی . آبجی رویا هم کمکت می کنه عزیزم
خاله نرگسي در تائيد نصيحت دخترش گفت:آره عسلی خاله ، به یاری خدا تو هم بزرگ می شی و متوجه می شی بابایی هم گرفتاریایی داره و مثل خیلی از بزرگترا گاهی ناخواسته سرش شلوغ می شه و نمی تونه به موقع وبلاگ نازنین دلش رو به روز کنه .
حالا يه خورده آروم شدم ولي اگه بابايي رو ببينم حسابي با اين آب خيسش مي كنم
باباییم بهم گفت که پدربزرگم مثل همه پدربزرگا خیلی مهربون بود و بچه ها و نوه هاش رو خیلی دوست داشت و من چون سالها بعد از آسمونی شدن اون بدنیا آمدم نتونستم بپرم تو بغلش و اون هم از جیبش یک خوردنی در بیاره و به من بده.
من الان با عکس بابایی بابایی خودم بازی میکنم و احساس میکنم که اون با نگاه مهربونش هنوز زنده است و داره با من حرف می زنه. اون الان پیش خدا تو اسمونها ست.
البته من الان یه پدر بزرگ دیگه دارم که اون هم مهربونه
خدایا همه بابا بزرگهایی که پیش تو هستند روببخش و چون اونا با نوه هاشون مهربون بودن تو هم با اونا مهربون باش
یه روز هر سه رو داره اینترنت نداره و ...
آخه من با این بابایی چطور میتونم بروز باشم
فعلا تا من بزرگ بشم وضع همینه
خدایا خودت ...
بابام میگه: در عصر غیبت امام زمان-عج-![]()

و مثل شهداء راه درست رو انتخاب کنیم
باید فرامین ولایت فقیه رو آویزه گوشمون کنیم ![]()

لبیک یا خامنه ای

با ذکر یا زهرا-س-
شروع کنی به کسب علم اهل بیت بعد هم تو بهشت به بالشت تکیه کنی و تماشا کنی...
از میوه های بهشتی هم بخوری...

به علت مشغله فراوان(خوردن شیر، پستونک خوری، خندیدن و گریه کردن، جیغ کشیدن، ... کردن<<چون زشت بود نقطه چین گذاشتم>> کمتر وقت میکنم بیام و وبلاگمو بروز کنم از همه دوستان کوچولو و بزرگ پوزش می خوام!!!
بابایی هم یه میز کامپیوتر نمی خره تا من مجبور نشم اینطوری با کامپیوتر ور برم، هی میگه:
بابا عسلی میز به هیچ کی وفا نکرده...